تبلیغات
علی اكبرهای امام خامنه ای - مطالب دلنوشته
 
علی اكبرهای امام خامنه ای
قل إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثنی و فرادی

سلامی به گرمی تابستان خدمت شما عزیزان

طبق احادیث روزه عملی است که همواره با اخلاص صورت می گیرد و خداوند متعال جزا و پاداش آن را خودش به عهده گرفته است. روزه علاوه بر آثار مفیدی که بر جسم انسان می گذارد باعث تقویت انسان در جهاد اکبر و مبارزه با نفس می شود و انسان یاد می گیرد که پا بر خواسته های نفسانی خویش بگذارد و به آنها "نه" بگوید.

ماه رمضان ماه میهانی و ماه رحمت خداوند است و خداوند در اول این ماه درهای رحمت و درخای بهشت خویش را به روی بندگان خودش باز می کند و تا آخر ماه رمضان این درها باز می مانند و افراد زیادی در این ماه مورد عفو و بخشش خداوند نتعال قرار می گیرند و اوج این ماه ، شبهای قدر یعنی شب نزول قرآن می باشد که از هزار ماه بهتر است و هرکس در شب قدر عمل نیکی انجام دهد برایش از اعمال نیک در طول هزار ماه بهتر است.

اما رفقا داریم به آخرای ماه رحمت الهی نزدیک میشیم و سفره ها داره یواش یواش جمع میشه و وای به حال کسی که در این ماه که سراسر رحمت است بخشیده نشود و حدیث داریم که شقی و بدبخت کسی است که در این ماه بخشیده نشود.

پس بجنبیم تا سفره ها جمع نشده یه کاری بکنیم و مورد عفو و رحمت پروردگار قرار بگیریم.

بهترین کارها در کنار روزه ، اعمالی است که خود اهل بیت علیهم السلام توصیه کرده اند.

مثلا حدیث داریم که خواندن یک آیه از قرآن در این ماه ، ثوابش برابر است با ختم کل قرآن. پس باید توجه ویژه به قرآن داشته باشیم و با کتاب زندگی مان انس بگیریم و این انس را بعد از ماه رمضان هم حفظ کنیم و زندگی خود را در سایه معارف قرآن بهبود بخشیم.

سفارش دیگر انس با ادعیه و مناجات هایی است که از ائمه به ما رسیده است مثل دعای ابوحمزه ثمالی و ...

در این ایام یکی از بهترین اعمال محاسبه اعمال هست و مراقبه در طول روز تا در ماه های دیگر هم که روزه نیستیم راحت تر بتوانیم با شیطان و هوای نفس مبارزه کنیم و این تلاش و جدیت بیشتری می طلبد.

اعمال دیگری هم هستند مثل نیکی به مردم ، افطاری دادن ، خوش اخلاقی و ... .

در این سایه این اعمال است که انسان به خدا نزدیک می شود چون قرآن می فرماید : " و العمل الصالح یرفعه" یعنی این عمل صالح است که در کنار ایمان ، باعث رفعت مقام انسان در نزد خدا می شود و موجب رهایی انسان از خسران می شود چون در سوره عصر خداوند قسم یاد می کند که انسان در خسران و زیان هستند مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند که در جای جای قرآن این دو باهم آمده اند و بین این دو تلازم هست و هرکدام موجب بهتر شدن دیگری می شود.

پس بیاییم به اعمال صالح بیشتر بهاء بدهیم و از این طریق خودمان را به مقام قرب الهی نزدیکتر کنیم.





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : رمضان، انس با قرآن، ماه بخشش و عفو، دعای ابوحمزه ثمالی، ایمان و عمل صالح، سوره عصر، شقی ترین افراد،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 خرداد 1392 :: نویسنده : از طایفه سلمان



امت حزب الله جمهوریت را فدای منافعش نمی کند و از آرای رقیبش با تمام توان حمایت می کند. حسن روحانی از صندوق دولتی بیرون آمد که به دروغگویی مشهورش کرده بودند.
ما هم خوشحالیم که زیر سایه ولایت طعم پیروزی را می چشند.
این شگفتی " خامنه ای " است، همان امامی که به دیکتاتوری متهمش می کنند.
جای حاج بخشی خالی که پرچم بچرخاند و بگوید : ماشاء الله ، حزب الله ...



16 اردیبهشت 92 :
امام خامنه ای : بدیهی است در هر انتخاباتی، یک عده ای به نتیجه ی مطلوب خودشان نمی رسند اما باید همه ی آنچه را که پیش می آید، که مبتنی بر قانون است ، تحمل کنیم؛ این را باید همه مان یاد بگیریم؛ این صبرِ انقلابی است. این تحمل انقلابی است. امیدواریم خدای متعال هم دلها را هدایت کند به آنچه که برای کشور بهتر است.




ما آموخته ایم که به اصلح رأی بدهیم،
حتی اگر 72 نفر باشیم ...



انتخاب با اکثریت است و میزان رأی ملت.
پس بیاییم دعوای انتخابات را تمام کنیم و دست به دست هم در تعالی دین و ایرانمان بکوشیم که دل رهبری طاقت تشتت بیش از این را ندارد.
مبادا مهره بی جیره و مواجب دشمن شویم و در طبل شیطانی اختلاف بکوبیم که فتنه بعدی استعمار برانگیختن ارزشی هاست.
رصد خواهیم کرد رئیس جمهور جدیدمان را که ذره ای از راه سیدعلی کج نرود که این خط قرمز ماست.




نوع مطلب : دلنوشته، سیاسی، 
برچسب ها : رای به اصلح، جمهوریت نظام، دیکتاتوری رهبری، دموکراسی و مردم سالاری،
لینک های مرتبط :




ترکیب 92 هاشمی و روحانی


 

اینم ترکیب هشتاد و هشت هاشمی با میرحسین




چند تا بغض سوال آمیز؟؟؟

چند تا بغض سوال آمیز در گلوم گیر کرده بود و فکر نمی کردم وقت بشه این سوالات بپرسم؟؟؟
هنوز که خبری نیس.ولی ای کاش آقای روحانی قبل از اینکه رئیس جمهور بشن،به چند تا سوال ما جواب بدن..

1-آیا باید بازم هر 9 روز یک بحران ملی داشته باشیم(جمله آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری شان بود)
2-آیا باید هر روز 6 شبهه علیه دین و معارف دینی در کشور منتشر شود؟
3-آیا باز هم برخی روزنامه ها و رسانه های اصلاح طلب،اردوگاه دشمن و صدای دشمن خواهند شد و صدای دشمن از آن ها به گوش خواهد رسید؟

4-آیا باز هم در تعلیق هسته ای فرو خواهیم رفت و فقط بخاطر اینکه قرار است چند جلسه با تروئیکای اروپایی(1+5 امروز)سر یک میز معامله کنیم،عزت ملی را فدای سازش و تعامل با دشمنان اسلام و نظام خواهیم کرد؟
5-آیا باز هم تورم 50% دوران سازندگی را تجربه خواهیم کرد؟

6-آیا باز هم لوایح دوقلو به مجلس خواهد رفت؟(درخواست افزایش اختیارات رئیس جمهور و کاهش اختیارات رهبری و حذف شورای نگهبان)
7-آیا بازهم مخالفین نظام و رهبری در بدنۀ دولت رخنه خواهند کرد و گنجی ها و آغاجری ها و کدیورها در کشور جولان خواهند داد؟
8-آیا بازهم برای قرار نگرفتن در محور شرارت در نگاه آمریکایی ها،حاضر خواهند بود که از حمایت حزب الله لبنان و فلسطین(تروریست از نظرآمریکا)برائت بجویند؟

9-آیا کنفرانس برلین و مانور ذلت توسط روشنفکران و مزدوران آمریکایی صفت کشور،تکرار خواهد شد؟
10-آیا بازهم بحث خروج از حاکمیت،وعبور ازرئیس جمهور و تقابل با رهبری مطرح خواهد شد؟
11-آیا قتل های زنجیره ای و حادثۀ کوی دانشگاه تکرار خواهد شد؟

12-آیا فتنه گران دوباره به عرصه فعال سیاسی راه خواهند یافت؟
13-آیا آقای روحانی،همان خاتمی76 است که ادامۀ آقای هاشمی بود؟
...




نوع مطلب : دلنوشته، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 خرداد 1392 :: نویسنده : از طایفه سلمان




مهم این است که ما تکلیفی ادا می کنیم. تکلیف ما این است که در مقابل ظلم ها بایستیم، تکلیف ما این است که با ظلم ها مبارزه کنیم، معارضه کنیم، اگر توانستیم آنها  را به عقب برانیم که بهتر و اگر نتوانستیم، به تکلیف خودمان عمل کردیم. اینطور نیست که ما خوف این را داشته باشیم که شکست بخوریم، اولا که شکست نمی خوریم خدا با ماست و ثانیا بر فرض اینکه شکست صوری بخوریم شکست معنوی نمی خوریم و پیروزی معنوی با اسلام است، با مسلمین است، با ماست.
منبع : صحیفه نور ، ج 12 ، ص 92




نوع مطلب : دلنوشته، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 31 شهریور 1391 :: نویسنده : از طایفه سلمان
ای کسانی که دم از ولایت می زنید و خود را ولایی می دانید! ای آنانی که چشمتان به نگاه امیرتان است ، گناه اراده انسان را در راه حسینی شدن سست می کند، گناهکار همانطور که از خدای تعالی جداست از اولیای او نیز جداست!.

ان الله یعلم السر و اخفی! این دهان توست که می گوید اگر آقا بگوید برو ! می روم، اما هیچ با خود اندیشیده ای که دل باید در گرو او باشد، دلت باید مجذوب او باشد و قلبی که دوده گناه بر در و دیوار آن نشسته باشد هیچگاه نور زهرایی ولی را منعکس نمی کند و همیشه بی نور و دور خواهد ماند.

همیشه با خود می گفتم کاش من هم از آنهایی بودم که آقا به آنها توجه و عنایت خاص دارند، آنهایی که باری از اندوه دل او برمی دارند، اما میدانم که این شدنی است.

باید برای خشنودی رب العالمین برخواست و پا در مسیر ولایت نهاد و چشم از نامحرم پوشاند وبدانید که هیچ سعادتی از لبخند او به شما شیرین تر نیست!




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: نویسنده : از طایفه سلمان




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : فیلم مریم مقدس، فیلم برائت از مسلمانان، این کجا و آن کجا،
لینک های مرتبط :


در آخرالزمان دینداری مانند نگه داشتن آتش در دست است.
برای هر انسانی کربلایی وجود دارد و تا انسان را به اندازه ی کربلا نیازمایند از دنیا نمی برند.
این دنیا محل گذر است و نباید وابسته و دلبسته ی آن شد.
دنیا محل آزمایش و ابتلاء است و هرکس را به اندازه ی ظرفیتش آزمایش می کنند. « لایکلف الله نفساً الا وسعها ».
هدف از خلقت انسان رسیدن به مقام خلیفة اللهی و مقام عبودیت است.
و ...
این ها جملاتی است که بارها شنیده ایم و باور داریم که جملات درستی هستند و اگر انسان پایبند به این مفاهیم نباشد زندگی اش پوچ و بیهوده خواهد بود. و سیر زندگی انسان باید در راستای نزدیکی به این مفاهیم بلند و والا باشد اما در کوران حوادث و سختی و آماج مصائب و بلاها با این افکار نگریستن خیلی سخت است. به نظر می آید اینها جملات خوبی برای نقل کردن هستند تا عمل کردن؛ چون عمل به این شعارها و حرکت در مسیر این شعارها روحیه ی خیلی بزرگی می کند که تسلیم محض در برابر خدا باشد و چون و چرا در برابر دستورات الهی نکند.
تقریبا 10 روز پیش چند تا از رفقام با ماشین تصادف کردند و دو تا شون در جا مردند و چهارتاشون زخمی بودند که سه تای اونها رو به بهبودی بودند و مرخص شدند اما حال یکیشون وخیم بود. ما مشغول کفن و دفن و عزاداری برای دو رفیق از دست رفته بودیم که همه ی رفقا از لحاظ روحی و روانی بهم ریخته بودند و واقعا ضربه ی سختی بود که همه ی ما را شوکه کرد و فقط گریه می کردیم به یاد خاطره هایی که با رفیق هامون داشتیم. تقریبا یک هفته از آن حوادث گذشته بود که امروز صبح خبردار شدم رفیق دیگرم که در بیمارستان بستری بود هم به دیار باقی شتافت و ما را با این دنیای ظاهر فریب تنها گذاشت. این خبر مانند پتکی بود که ناگهان بر سرم خورد و در لحظات اول نمی دانستم چکار کنم و باورم نمی شد که این یکی هم رفت و داغ تازه ای بر دل ما نهاد. بدتر این بود که برادر یکی از دوتای قبلی بود و نمی دونستم خانواده اش چطور با این قضیه کنار خواهند آمد که در عرض یک هفته دو جوان رشید ر از دست داده اند. خدا به خانواده اش صبر بدهد...
اما این مصیبت ها را اگر در کنار مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و خانوادگی و ازدواج و مسکن و بیکاری و ... بگذاریم شرایط خیلی وخیم تر می شود و کار هرکس نیست در این شرایط و با این ضربات روحی و روانی که خورده است در مقابل این مشکلات دوام بیاورد و تسلیم محض اراده و مشیت خدا باشد.
اما اگر کمی توجه کنیم و بیشتر فکر کنیم جملات بالا بهتر معنا پیدا می کنند که خدا انسان را بیهوده نیافریده و با کسی هم رابطه ی فامیلی و شوخی و ... ندارد و ضرباتش هم ناگهانی و بعضا سهمگین است و اگر انسان آمادگی کافی نداشته باشد ممکن است ضربه فنی شده و نقش زمین شود.
به قول شهید بهشتی بهشت را به بها می دهند نه به بهانه. و بهای این بهشت همین بلاها و صبرها و ... است که باید برای رضای خدا تحمل کرد همانطور که ارباب ما حضرت سیدالشهداء در اوج مصیبت های کربلا به جای اعتراض می گفت : خدایا رضاً بقضائک یا حضرت زینب عمه سادات می گفت : ما رأیت إلا جمیلا.
برای رسیدن به این درجه از معرفت و در اوج مصائب خدا را دیدن و تسلیم فرمان او شدن خیلی باید زحمت کشید.
خلاصه خدایا دلم خیلی گرفته اما این مصیبت رفقا منو از درون ویران کرده و نمی دونم چیکار کنم و فکر و خاطره شون از ذهنم پاک نمیشه.
ایشالا که امام حسین فریاد رس و دستگیرشون باشه به خصوص سیدمصطفای عزیز که امشب شب اول قبرش بود. همون شب سختی که حضرت زهرا هم از آن در هراس بود و امیرالمومنین را به یاری طلبید.
خدایا اینجای زندگی خیلی دلم گرفته!
یا خیلی برگردون عقب!
یا بزن بره جلو!



خداحافظ سیدمصطفای عزیز؛ رفتی ولی بدان که تا ابد دلم بارانی خواهد بود ...






یاسر جان! دیر آمدی ولی زود رفتی و دل ما را آکنده از غم و اندوه کردی ...




سیدمحمد عزیز؛ دلم برات تنگ میشه، روحت شاد.

محمد جان امروز داداشت مصطفی هم اومد پیشت که تنها نباشی!
اون دنیا هوای هم رو داشته باشید!
امروز ولادت عمه سادات حضرت معصومه بود که عمه ی شما دو سید بزرگوار هم هست.

.
.
.
.
.
.
.
.
دنیا همینه دیگه! به هیچکس وفا نکرده و نمی کند و نخواهد کرد...










نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : یاسر محمدلو، سیدمصطفی موسوی، سیدمحمد موسوی، خداحافظ رفیق،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : از طایفه سلمان
نمی دونم این حدیث را شنیده اید یا نه؟ حدیث داریم که وقتی امام زمان (عج) ظهور می کنند و دین اسلام را به عنوان دین کامل معرفی می کنند و می گویند که من بر اساس اسلام با شما رفتار خواهم کرد؛ مردم فکر خواهند کرد که امام زمان دین جدیدی آورده است! می دانید چرا؟ چون با اسلامی که مردم تا آن زمان قبول داشتند و فکر می کردند که اسلام حقیقی همان چیزی است که آنها فهمیده اند خیلی فرق خواهد داشت.
پس فهمیدید که می خواهم در چه موردی حرف بزنم! انحراف و کج فهمی در دین!
به نظرتان چرا این اتفاق می افتد؟ چرا دین دچار این تحولات و دگرگونی ها می شود؟ چرا اسلام ما با اسلام امام زمان فرق می کند؟ مگر ما اسلام خود را از ائمه و از گذشتگان صالح خود به ارث نبرده ایم؟
اصلا یه سوال دیگه برای اینکه به اسلام ناب محمدی برسیم چکار باید بکنیم؟
از کجا بفهمیم این دینی که یاد گرفته ایم همان اسلام واقعی است یا نه؟
آیا ائمه معصومین راهی مشخص کرده اند که از آن طریق به اسلام واقعی برسیم و دچار گمراهی در شناخت دین نشویم؟
این سوالات را اگر کنار حدیثی از پیامبر اسلام (ص) بگذاریم جالب تر می شود! پیامبر اکرم (ص) می فرمایند که امت من در آخرالزمان 73 فرقه خواهند شد که از این 73 فرقه فقط یک گروه آنها فرقه ناجیه هستند و مسیر را درست طی کرده اند و 72 فرقه دیگر راه را اشتباه رفته اند.
پس فهمیدید که خطر چقدر بزرگ است! فقط یک گروه هست که راه سعادت را طی می کند و بقیه راه هوی و هوس و راه شقاوت را پیموده اند.
حالا از کجا بفهمیم ما هم از این گروه ناجیه و نجات یافته هستیم یا نه؟ اصلا این گروه باید چه ویژگیهایی داشته باشند و دنبال رو چه کسی باشند؟ و ...
تازه اومدیم سر اصل مطلب، بر اساس احادیث و روایات این گروه ناجیه کسانی نیستند جز پیروان و شیعیان دوازده معصوم علیه السلام یا همان شیعیان اثنی عشری. یعنی کسانی که شیعه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان آن حضرت هستند.
اما مشکل اصلی اکثر ماها اینه که فقط شیعه شناسنامه ای هستیم یعنی چون پدر و مادر ما شیعه هستند ما هم شیعه هستیم و با تحقیق و بررسی به حقانیت شیعه بودن نرسیده ایم.



تا حالا چند کتاب در مورد حقانیت شیعه و منحرف بودن سایر فرق و ادیان خوانده ایم؟ چقدر به خودمان زحمت مطالعه در مورد ویژگی شیعیان واقعی و ... داده ایم؟ اصلا دین خود را تحقیقی یاد گرفته ایم یا تقلیدی؟ مگر بزرگان نگفته اند که تقلید در اصول دین حرام است و اصول دین را هرکس باید خودش کسب کند و با مطالعه و بررسی استدلال های مختلف به نتیجه مطلوب خودش برسد.
پس مشکل اصلی ما این است که برای یاد گرفتن حقایق دین، خودمان را به زحمت نمی اندازیم و حاضر نیستیم مقداری از وقتمان را در این مسیر بگذاریم.
یکی از وظایف شیعیان این است که هر از چند گاهی فهم خود از دین را به یک عالم دینی بگویند تا اگر دچار کج فهمی یا بدفهمی شده است اصلاح شود! خدا وکیلی تا حالا چند بار این کار را انجام داده ایم؟ یا گفته ایم که ما خودمان از او بهتر بلدیم و نیازی به عالم دینی نداریم؟ چرا ما انسان در مورد دین این همه سهل انگار هستیم و همه خودشان را کارشناس دین و متخصص در مسائل اساسی اسلام می دانند و به راحتی اظهار نظر کرده و بر اساس آن هم عمل می کنند. اما در مورد تخصص های دیگر مثل پزشکی و مکانیکی و ... خاضع هستند و هرچه متخصص آن فن بگوید با کمال میل قبول می کنند؟
به نظر شما دین آنقدر راحت است که نیاز به متخصص ندارد و هر باسواد و بی سوادی می تواند آن را هر طور که دلش خواست معرفی کند؟
به خاطر همین تفسیر به رأی هاست که در آخرالزمان دینی که ما به آن ایمان داریم با دینی که امام زمان به عنوان دین اسلام معرفی خواهد کرد، فرق خواهد داشت.
چون هرکسی هر چیزی را که به نفع خودش است را رنگ و لعاب دینی می دهد و به خورد مردم می دهد و قیافه ی حق به جانب هم می گیرد که کسی اعتراضی به او نکند. و این یکی از مصیبت های بزرگ یک جامعه است که دینش را براساس مصالح فردی اش توجیه و تفسیر کند. یعنی مصالح فردی خودش را بر مصالح دین و اجتماع برتری دهد.
پس برای اینکه دچار این انحرافات نشویم باید چند کار مهم انجام بدهیم:
1) سعی در شناخت دین اسلام و مذهب شیعه و اثبات حقانیت آن با استدلال های محکم
2) کسب معارف دینی از علمای واقعی اسلام و کسانی که به حقایق دین دست یافته اند مثل کتب شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی و ...
3) عرضه عقاید و باورها به یک عالم دینی برای جلوگیری از انحراف فکری احتمالی
4) چنگ زدن به دامان اهل بیت و قرآن که این دو تنها راه سعادت انسان در حدیث ثقلین بیان شده اند.
به امید روزی که مهدی فاطمه با ظهورش دین اسلام واقعی را برای جهانیان به ارمغان بیاورد و مجری آن باشد.
تعجیل در ظهورش صلوات.





نوع مطلب : دلنوشته، كلام اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : از طایفه سلمان
جنگیدن در جبهه ی جنگ نرم کار ساده ای نیست. هرکسی سرباز و سردار این جنگ نمی شود. برای کسی که افسر این جبهه شد، یک زندگی معمولی و بی دغدغه معنا ندارد. افسر این جمگ زود موهایش سفید می شود اگرچه به پیروی از اصل «بشره فی وجهه» لبخند به لب دارد، ولی غم و اندوهی همیشه در قلبش هست که «حزنه فی قلبه». این غم اما از جنس غصه های بی ارزشِ همه گیر نیست. غمِ پول و پست نیست، آدم را نیازمند روانشناسی و روانپزشکی نمی کند؛ اما به هر حال سنگین است. آدم را افسرده نمی کند اما سینه را فشرده می کند. گاهی وقت بغض می شود که راه نفس را تنگ می کند و گاهی اشکی در تاریکی شبی.
جنگیدن در جبهه ی جنگ نرم کار ساده ای نیست. وقت و علم و ذوق و بصیرت و انرژی و انگیزه می خواهد. کار آدم های نازک نارنجی که با اولین سختی و مصیبت قهر می کنند، نیست. کار کسانی که از سر بیکاری دنبال جایی برای پر کردن اوقات فراغتشان می گردند نیست. کار بی دغدغه ها نیست. کار آنهایی که مدام چرتکه می اندازند کدام ذکر را بگویند که ثواب بیشتری گیرشان بیاید نیست.
جنگیدن در این جبهه، شیعه ی تنوری می خواهد. شیعه ی تنوری دلش غمگین و سینه اش فشرده و گلویش پربغض و چشمش خیس از اشک و بدنش بی رمق می شود اما ... اما خسته نمی شود؛ کم نمی آورد؛ نمی بُرد؛ تمام نمی شود.
افسر جنگ نرم خسته نمی شود یعنی نباید خسته شود. پس چرا ما خسته می شویم؟ کجای کار ایراد دارد؟ چه چیزی کم است؟



شاید آنچه در پی می آید پاسخی مختصر به این سوال باشد:
1) مرد باشی یا زن، کافر باشی یا مسلمان، غربی باشی یا شرقی؛ فرقی نمی کند. در حصاری به نام زمان محصوری. شبانه روزت بیست و چهار ساعت بیشتر ندارد. باید مثل بقیه بخوری، بخوابی، درس بخوانی، کار کنی و البته برخلاف بقیه باید در این جبهه بجنگی. برای جنگیدن باید وقت داشته باشی. وقتت را خوب نتوانی مدیریت کنی، شب امتحان پایان ترم به هرچه کار فرهنگی بد و بیراه می گویی که نگذاشته به درست برسی. وقتت را که نتوانی برنامه ریزی کنی گیر می افتی. گیر که افتادی خسته می شوی؛ خسته که شدی می بُری و می زنی به جاده خاکی.
2) موتور کار فرهنگی کردن، دغدغه داشتن است. باید انگیزه داشته باشی.باید دلت سوخته باشد؛ باید عمق فاجعه را درک کرده باشی؛ وقتی شدت مصیبت را فهمیده باشی حتی فکر خست هشدن هم به ذهنت خطور نمی کند، اگر خدایی نکرده زلزله ای بیاید و همه ی عزیزانت زیر آوار زنده مانده باشند برای نجات دادنشان چه میکنی؟ توانت ممکن است تمام شود، حتی ممکن است آنقدر خاک ها را کنار بزنی که غش کنی اما مطمئنم خسته نمی شوی؛ حتی فکر خسته شدن هم نمی کنی.
3) برای جنگیدن در این جبهه باید علمی داشته باشی که در این عرصه به کار بیاید. استاد درجه یک قرآنی یا متخصص فتوشاپ فرقی نمی کند. مهم این است که علمی داشته باشی و خودت را موظف بدانی روز به روز در این علم بهتر شوی. در این جنگ اسلحه، علم است. سربازی که علم نداشته باشد و یا از علمش استفاده ای نمی کند، شلیک نمی تواند بکند. چنین کسی یا خسته می شود از ملندن و می رود پی کارش یا می ماند و شروع می کند به گیر دادن به این و اون.
4) برای خسته نشدن در این جبهه باید چشم های تیزبینی داشته باشی. باید افق را خوب ببینی. کل صحنه ها را، کل این خط مقدم را خوب رصد کنی. وقتی افق را خوب دیدی دیگر فرقی نمی کند اگر در این نزدیکی ها کسی برای مدت کوتاهی گرد و خاک کرده باشد. وقتی اهداف بلند مدت را در نظر داشته باشی دیگر محقق نشدن دو سه تا هدف کوتاه مدت مقطعی باعث خستگی و ناامیدی نمی شود.
5) اگر ورود در این میدان صد در صد مخلصانه نباشد بالاخره یک جای کار که برسی کم می آوری، اگر برای دل خودت امده ای، برای اینکه محبوب شوی؛ اگر برای دلخوشی رفیقت، همسرت، و یا خانواده ات آمده ای ممکن است چند روزی دوام بیاوری اما در این جبهه انگیزه ی غیرخدایی زود تمام می شود. تازه اگر حضورت مخلصانه هم باشد گاهی وقت ها آنقدر سرگرم کار کردن برای خدا می شوی که یادت می رود برای چه کسی داری کار می کنی. یادت می رود هدفت انجام وظیفه است. اگر هدف، «عمل به تکلیف» شد دیگر «دو دو تا چهار تای نتیجه» عذابت نمی دهد.
6) اگر کار فرهنگی کردن باعث رشد نشود حتما باعث خستگی می شود. کسی که وقتش را خوب مدیریت می کند و انگیزه و علم و بصیرت و اخلاصش هم حرف ندارد ولی باز احساس خستگی می کند لابد باید شکل شلیک کردنش را عوض کند. شاید ساخته نشده است برای آر پی چی زدن ولی به درد تک تیرانداز بودن می خورد. باید بگردد استعدادش را در این عرصه کشف کند نه اینکه همه چیز را ببوسد بگذارد کنار، به این بهانه که خسته شده است.
7) کار فرهنگی کردن توکل و توسل می خواهد. وگرنه آنقدر تنها می مانی که خستگی کمترین ترکش این نبرد می شود. باور نمی کنم کسی که احساس خستگی می کند، در دل تاریکی شب دو رکعت نماز بخواند و بعد کل قضیه را برای امام زمانش مطرح کند و اشک بریزد و دعا کند و آمین بگوید و دوباره خسته بماند.



اگر دلت یک زندگی آرام و بی دغدغه می خواهد که هیچ. ولی اگر سرت درد می کند که حال دشمن را بگیری و چنان شکستش بدهی که کمر راست نکند، اگر دلت پر می کشد برای اینکه در سپاه حضرت عشق سربازی کنی، اگر بی اراده نیستی، اگر بی غیرت نیستیف اگر بی تفاوت نیستی پس بگذار خیالت را راحت کنم، در این جبهه نباید خسته بشوی یعنی حتی فکر خسته شدن را هم نباید بکنی.






نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1391 :: نویسنده : از طایفه سلمان
بارها شنیده ایم که اگر فلان کار را با اخلاص انجام دهید، اگر فلان کار را به این شکل انجام دهید به این مقامات می رسید و ...
اما مشکل اصلی این است که ما بحثهایمان مربوط به بعد از عمل است یعنی ما عمل کردن را فرض گرفته ایم. و این در حالی است که مشکل اصلی اکثر ما مذهبی ها این است که به دانسته های خودمان عمل نمی کنیم و بیشتر به دنبال دانستن و فهمیدن هستیم تا عمل کردن. به طور واضح تر یک حفره ی بزرگ است بین علم و عمل ما و اینها دو مقوله ی جدا از هم هستند و مثل اینکه بهم ربطی ندارند و این در حالی است که ما علم می آموزیم تا به آن عمل کنیم و به تاثیر آن در این دنیا و آن دنیایمان برسیم. و خداوند متعال در قرآن بارها گفته است که آیا کسانی که عمل میکنند و کسانی که عمل نمی کنند یکسان هستند؟ و این سوالی است که شاید آن بیشتر گریبان گیر ما شود که خدا بگوید که تو که می دانستی و راه را بلد بودی چرا عمل نکردی و به سوی هدف خلقت حرکت نکردی؟ شاید مردم عوام از ما چیزهایی بشنوند و با عمل کردن به آنها سعادتمند شوند اما ما با این کوله بار علم دچار غرور و خودبزرگ بینی شویم و این علم ها حجابی شود و ما را راهی جهنم و اسفل السافلین کنیم!
به نظر شما این بحث علم تا عمل موضوع مهمی نیست؟ به نظر من سعادت انسان به این مسئله بستگی دارد که چطور اهل کار و عمل کردن و تواضع در مورد قدرت خدا باشم؟
چیکار کنم وقتی که مثلا فهمیدم نماز اول وقت ایننقدر ثواب دارد یا غیبت این آثار بد را دارد به اینها عمل کنم و واقعا به علم و آگاهی خودم نسبت به این مسائل عمل کنم تا برسم به اونجایی که شایسته انسان است؟
تاکید اسلام بر عمل صالح است است هرجایی که حرف از ایمان به خدا آورده کنارش اشاره و تاکیدی هم به عمل صالح کرده است؛ یعنی این دو تا با هم کارگشا هستند و به تنهایی به درد نمی خوردند اما مهم این است که ما چطور اهل عمل باشیم و سختی ها و ظرافت های آن را تحمل کنیم؟
جوابهای زیادی به ذهن انسان خطور می کند مثلا اراده مان کم است و اگر اراده ی خود را تقویت کنیم و عزم کافی برای سیر و حرکت در آن مسیر را داشته باشیم راحتتر به مقصد و مقصود می رسیم.
بعضی می گویند چون ایمان و باورمان به مبدأ و مقصد و علم و ... کم است و به دانسته های خود ایمان و باور نداریم و تو دلمون می گیم نکنه این طوری نباشه یا به کم هم راضی می شیم و زیاد اهل تلاش و رسیدن به مقامات بالا نیستیم.
شاید بتوان جوابهای دیگری هم داد اما هیچکدام از اینها مرا راضی نمی کند و آن تأثیر لازم را ندارد و مرا اهل عمل نمی کند پس جوابهای کاربردی نیستند و من باید دنبال یک جوابی باشم که کاربردی باشد و پله پله دست مرا بگیرد و تا رسیدن به مرحله ی عمل همراه من باشد و مشکل اصلی مرا نشان دهد که چرا اهل عمل نیستم و راکد هستم و حرکت لازم برای رسیدن به مقام خلیفه اللهی و مقام عبودیت را ندارم که اینها هدف از خلقت مرا تشکیل داده اند.
واقعا چطور و چگونه علم هایمان را عملی کنیم تا خداوند جهل های بی نهایت ما را تبدیل به علم و معرفت کند؟









نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : از طایفه سلمان


حالا که آمدی، چند کلمه‌ای برایم حرف بزن؛ از خودت، از کار و بارت؛ از روزگارت...
هنوز توی مزرعه کار می‌کنی؟
هنوز وقت سحـر، اذان می‌گویی توی روستا؟
هنوز کاشی‌کاریِ سردرِ خانه فرو نریخته؟ همان که رویش نوشته بود" اُفَوِّضُ أَمری إِلَی اللهِ إِنَّ اللهَ بَصِیرٌ بِالعِبادِ"
پیر شده‌ای پدر... پیشانی‌ات چین افتاده... پوست دستت کشیده شده... سوی چشم‌هایت کم شده...
چه خبر از هم‌سایه‌ها؟
به تو و مادر سر می‌زنند؟
گفتم مـــادر؛ حالش چه‌طور است؟
راستی پدر، چرا تنها آمده‌ای؟
پس مـــادر...
چرا تسبـیحِ مادر توی دستِ تو...




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

هدف، دفاع از نظام اسلامی و جمهوری اسلامی است در مقابله ی با یک حرکت همه جانبه ی متکی به زور و تزویر و پول و امکانات عظیم پیشرفته ی علمیِ رسانه ای. باید با این جریان شیطانیِ خطرناک مقابله شود.
امام خامنه ای

مدیر وبلاگ : از طایفه سلمان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :