تبلیغات
علی اكبرهای امام خامنه ای - مطالب تیر 1392
 
علی اكبرهای امام خامنه ای
قل إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثنی و فرادی

پرسش
آیا در مذهب جعفرى (شیعه) هنگامى که آیه سجده در وسط نماز خوانده شود سجده مى‌شود؟
پاسخ اجمالی
نظر فقهای شیعه در مسئله مورد پرسش چنین است: اگر نماز گزار، یکى از چهار سوره‌‌اى را که آیۀ سجده واجب دارد عمداً بخواند، نمازش باطل است.[1] و اگر اشتباهاً مشغول خواندن آن شود، چنانچه پیش از رسیدن به آیۀ سجده بفهمد، باید آن سوره را رها کند و سورۀ دیگری بخواند[2] و اگر بعد از خواندن آیۀ سجده بفهمد،[3] باید در بین نماز با اشاره، سجدۀ آن‌را به جا آورد[4] و به همان سوره که خوانده اکتفا نماید. اما اگر در نماز، آیۀ سجده را بشنود و به اشاره، سجده کند نمازش صحیح است.[5]
 

[1]. آیات عظام خوئى، تبریزى، بهجت: (بنابر احتیاط نمازش باطل است)؛ آیت‌ الله سیستانى: (واجب است که پس از خواندن آیۀ سجده، سجده نماید، ولى اگر سجده را به جا آورد نمازش بنا بر احتیاط باطل مى‌شود و لازم است که آن را دوباره بخواند مگر این که سهواً سجده کند و اگر سجده را به جا نیاورد، مى‌تواند نماز را ادامه دهد اگر چه در ترک سجده گناه کرده است)؛ آیت‌ الله زنجانى: (در نماز واجب به احتیاط واجب نباید یکى از آیه‌هاى سجده را بخواند بلکه به احتیاط مستحب سوره‌هایى را که آیه سجده دارد نیز شروع نکند)؛ آیت‌ الله مکارم: (هر گاه در نماز واجب یکى از چهار سوره‌اى را که آیۀ سجده دارد، عمداً بخواند، بنا بر احتیاط واجب باید سجده را به جا آورد سپس برخیزد و حمد و سورۀ دیگرى بخواند و نماز را تمام کند و بعد اعاده نماید)؛ امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج‌1، ص 545، م 983، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1424ق.  
[2]. آیت‌ الله مکارم: (و اگر از نصف گذشته باشد، احتیاطاً نماز را اعاده کند ..)؛ همان، ص 545، م 984.
[3]. آیات عظام خویى، تبریزى: (احتیاطاً به سجده اشاره نموده و سوره را تمام کند و بعد از نماز باید سجدۀ آن را به جا آورد)؛ آیات عظام گلپایگانى، صافى: (بنابر احتیاط براى سجدۀ واجب اشاره کند و سوره را تمام کند و بعد یک سورۀ دیگر احتیاطاً به قصد قربت مطلقه بخواند و به رکوع رود و نماز را تمام کند و بعد از نماز بنا بر احتیاط سجدۀ آن را به جا آورد.)؛آیات عظام سیستانى مکارم: (باید مانند صورت عمدی، عمل کند.)؛ آیت الله نورى: (به همان سوره که خوانده، اکتفا نماید و بعد از نماز، سجدۀ آن را به جا آورد.)؛ آیت الله بهجت: باید بنا بر احتیاط سورۀ دیگرى بخواند و بعد از نماز سجدۀ آن آیه‌اى که سجدۀ واجب داشته است به جا آورد.)؛ همان.
[4]. آیت الله اراکى: (و سپس سوره را تمام کرده و سورۀ دیگرى هم به قصد قربت بخواند و پس از خاتمه، نماز را اعاده کند.)؛ آیت الله زنجانى: (مسأله اگر عمداً یا به جهت فراموشى سوره‌هایى را که آیه سجده دارد شروع کند، مى‌تواند آن را رها کرده و سوره دیگرى بخواند و مى‌تواند همان سوره را ادامه دهد؛ ولى به احتیاط واجب آیه سجده را نخواند و اگر سوره ادامه دارد ادامه آن را بخواند و به رکوع رود، و اگر آیه سجده را خواند، باید سجده کند و برخیزد و حمد را خوانده، سپس به رکوع رفته، نمازش را تمام کند، و چنانچه عمداً آیه سجده را خوانده باشد و در نماز سجده کند، به احتیاط واجب نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر سهواً آیه سجده را خوانده و سجده کند، به احتیاط مستحب نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر آیه سجده را بخواند و سجده نکند، نمازش باطل نمى‌شود؛ هر چند اگر عمداً سجده نکرده باشد گناه کار است.)؛ همان.
[5]. آیت الله اراکى: (اگر در نماز آیۀ سجده را بشنود احتیاط واجب آن است که به اشاره یا به طور عادى سجده کند و نماز را تمام کند و اعاده نماید.)؛ آیات عظام گلپایگانى، صافى: (اگر در نماز آیۀ سجده را بشنود نمازش صحیح است و بنا بر احتیاط براى سجدۀ واجب اشاره کند و بعد از نماز هم سجده را به جا آورد.)؛ آیات عظام خوئى، تبریزى، سیستانى: (اگر در نماز آیۀ سجده را گوش دهد، نمازش صحیح است و بنا بر احتیاط به سجده اشاره نماید و بعد از نماز سجدۀ آن را به جا آورد.)؛ آیت الله بهجت: (اگر در نماز آیۀ سجده را بشنود بنا بر احوط بعد از نماز سجدۀ آن را به جا مى‌آورد و نمازش صحیح است.)؛ آیت الله نورى: (اگر در نماز، آیۀ سجده را بشنود، نماز خود را تمام کند و بعد از نماز، سجده را به جا آورد.)؛ آیت الله زنجانى: (اگر در نماز آیه سجده را گوش دهد، لازم است سجده نموده و چنانچه قبل از رکوع باشد برخاسته و پس از خواندن حمد، رکوع کرده نماز را ادامه دهد و اگر سجده نکند معصیت کرده ولى نمازش صحیح است و اگر عمداً آیه سجده را گوش داده باشد و در نماز سجده کند، به احتیاط واجب نمازش را دوباره بخواند و اگر سهواً گوش داده باشد دوباره خواندن نماز لازم نیست؛ و چنانچه امام جماعت آیه سجده را بخواند، بر وى و بر مأمومین هر چند آیه سجده را نشنیده باشند لازم است سجده نموده و چنانچه قبل از رکوع باشد برخاسته و پس از خواندن حمد رکوع نموده و نمازشان را تمام کنند و اگر سجده نکنند نمازشان صحیح است؛ هر چند اگر عمداً باشد معصیت کرده‌اند.)؛ همان، ص 546، م 985.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



سخنرانی ‌شهید بهشتی‌ یک ‌هفته ‌قبل ‌از شهادت


«بسم الله الرحمن الرحیم

چند نکته‌ای را با خواهران و برادران در میان بگذارم:

1. یکی ضرورت تشکیلات و این که ما باید یک تشکیلات اسلامی اصیل داشته باشیم.

2. ضرورت این که این تشکیلات در طول رهبری باشد نه در عرض آن. این تشکیلات باید تحقق بخشنده نظام امت و امامت باشد - چون نظام اسلامی ما نظام امت و امامت است- نه این که معارض امامت باشد.

3. رابطه این تشکیلات با حوزه‌های علمیه و روحانیت اعم از برادران و خواهران روحانی

4. وظایف و تعهداتی که بر عهده این تشکیلات و روحانیت به صورت وظایف و تعهدات متقابل باید رعایت شود.

مسئله اول: ضرورت تشکیلات

ما برای این که بتوانیم کار‌های بزرگی را انجام دهیم؛ بی شک باید متشکل باشیم. رابطه‌های ایمانی و اعتقادی و عملی دیمی سازمان نیافته برای رسیدن به بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب می‌تواند کافی باشد ولی برای رسیدن به بخشی دیگر از اهداف و تحقق بخشیدن به آن قسمت دیگر از آرمان‌های یک انقلاب کافی نیست.

ما در پرتو اعتقاد به اسلام و اعتقاد به وظایف اسلامی در‌صدد جهاد برآمدیم. ما می‌دانستیم که اسلام زن و مرد مسلمانی را می‌خواهد که نه فقط مراقب مسلمان بودن و مسلمان ماندن خویش هستند بلکه مراقب مسلمان بودن و مسلمان ماندن و مسلمان‌تر شدن محیط اجتماعی هم هستند.

اسلام به این اکتفا نمی‌کند که شما راستگو باشد. اسلام می‌گوید هم باید راستگو باشید و هم باید با دروغگویی و کژی دیگران مبارزه کنید. اسلام به این اکتفا نمی‌کند که شما عفیف و پاکدامن باشید. می‌گوید هم شما عفیف و پاکدامن باشید و هم با ناپاکدامنی‌های محیط مبارزه کنید و کسان دیگری را که به ناپاکدامنی آلوده‌اند این‌ها را هم پاکیزه کنید. این روش اسلام است. این اصل است و این فریضه را بزرگترین و پر ارج‌ترین فریضه شمرده‌اند. در آیات و روایات متعدد، وظیفه و فریضه امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین و بالاترین وظیفه شناخته شده که همه واجبات و فرایض دیگر در پرتو آن گزارده می‌شود.

ما همه به این معتقد بودیم. مشتاق بودیم برای ایجاد یک محیط پاک و اسلامی تلاش کنیم. به برکت اعتقاد به اسلام و به برکت این تعلیم بزرگ اسلام که ای انسان تو نه تنها مسئول خویشتنی که مسئول دیگران نیز هستی؛ از زمان کودکی شاید سن 12 -13 سالگی یادم می‌آید که همیشه در برخورد با ناپاکی‌ها و ناروایی‌هایی که مخالف اسلام بود یک حساسیت و جوش و خروشی داشتیم که نمی‌توانستیم آرام بگیریم. نمی‌توانستیم تحمل کنیم. هر جا از دیگران ناپاکی می‌دیدیم انگار خودمان آن گناه را مرتکب شده‌ایم؛ بر افروخته می‌شدیم. اسلام، مسلمان حساس می‌سازد. حساس در برابر ناروایی‌ها، انحراف‌ها، کژی‌ها، نادرستی‌ها، ناپاکی‌ها. با این که چنین روحیه و چنین جوش و خروشی داشتیم و فراوان بودند کسانی که این روحیه و این جوش و خروش را داشتند و انسان‌های تک تک متعهد و مسئول فراوان وجود داشت اثر کارمان در مقابله با ناپاکی‌ها و ناروایی‌های محیط کم بود. چون نمی‌توانستیم همه با هم کار کنیم. پیروزی بر ستم‌ها و ناروایی‌ها و ناپاکی‌های محیط احتیاج داشت به یک نیروی بزرگ و ما تک تک پراکنده بودیم. احیاناً اگر هم با هم می‌شدیم گاهی 2 نفر، 3 نفر، 5 نفر، باز هم کافی نبود.

یادم می‌آید آن وقت‌ها شاید 15 ساله بودم و آغاز طلبگی‌ام بود. از دبیرستان به حوزه آمده بودم. با یکی دو نفر از طلاب دیگر با هم درس می‌خواندیم. گاهی در خیابان‌ها راه می‌افتادیم که چیز‌هایی را که به نظرمان منکر می‌رسد جلویش را بگیریم و نهی از منکر کنیم. بنا‌بر‌این می‌فهمیدیم که نیش چند نفر به آن‌ها مؤثر‌تر است ولی باز از چند تا هم کاری ساخته نبود.

یک جاهایی می‌دیدیم که دیگر تیغمان نمی‌برد و نهی از منکرمان پر‌زور نیست و لذا کارساز هم نیست. گاهی اتوبوس سوار می‌شدیم مثلاً می‌دیدیم که راننده یا کمک راننده اتوبوس شهری به این و آن زور می‌گوید. آن وقت یکی از ما می‌گفت: آقا چرا همچین می‌کنی؟ و قرار بود دوست دیگر ما از گوشه دیگر اتوبوس بگوید: آقا چرا چنین می‌کنی؟ خُب گاهی هم مؤثر واقع می‌شد گاهی هم زور ما دو سه نفری نمی‌رسید و مؤثر واقع نمی‌شد. یا مثلاً می‌رفتیم از کنار یک مغازه‌ای می‌دیدیم که این ترانه‌های زشت و بد فسادآور ضد عفت و پاکدامنی گذاشته یک کدام از ما جلو می‌رفتیم و نصیحتش می‌کردیم. می‌گفت: برو دنبال کارت بگذار به کسب و کارمان برسیم. و بعد یکی دیگر از دوستان ما می‌رفت و پشتوانه ما بود و گاهی مؤثر واقع می‌شد و گاهی هم مؤثر واقع نمی‌شد. ما می‌فهمیدیم وقتی جماعت شویم قوی‌تر هستیم. "یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَة"

اما دور هم جمع شدن‌هایمان می‌شد 2 نفر، 3 نفر، 4 نفر... و خیلی پر توان نبود و به جنگ فساد‌ها و ظلم‌های گردن کلفت نمی‌شد برویم.

یک بار در سن 16 سالگی به یک روستایی رفتم. آن جا در دهه محرم و صفر می‌رفتم منبر و دو سه بار در آن روستا رفتم. در یکی از سفر‌ها از ظلم کدخدا صحبت شد که هم کدخدا بود و هم ارباب. به جوان‌های روستا گفتم که چرا باید این بر شما حکومت کند و زور بگوید؟ گفتند: سرنیزه ژاندارم از او حمایت می‌کند. گفتم: این کدخدا را باید برداریم. حال اگر او را برداریم کدخدای خوب دارید؟ گفتند: بله، آقا سید جعفر آدم خوبی است و ما همه او را قبول داریم. ما دست به کار شدیم تا کدخدا و ارباب را از ده بتارانیم ولی مگر دست تنها می‌شد؟جوان‌های روستا را بر ضد او بسیج کردیم ولی کافی نبود. پشت او در شهر به فرمانداری محکم بود. در شهر تلاش کردیم یک وسیله‌ای پیدا کنیم که فرماندار از کدخدا حمایت نکند. آن وقت کدخدا را جا‌کن کردیم و سید جعفر را کدخدا نمودیم. خُب این کار را تنهایی نمی‌شد بکنیم. باید با جماعت می‌کردیم. آن هم با یک پشتوانه‌ای در شهر که فرمانداری از او حمایت نکند. پس حرکت داشتیم اما در همین حدود. همه هم می دانستند که ام‌الفساد کیست. ام‌الفساد شاه بود. تازه شاه هم نبود آمریکا بود. آن موقع‌ها بیشتر انگلیس پشت شاه بود. ام‌الفساد انگلستان بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : جوان و اجتماع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گفتاری از آیت‌الله مجتبی تهرانی/

امام زمان(ع)؛ گمشده فلسفه، اخلاق و عرفان / پینه‌دوزی که به محضر امام(عج) تشرف داشت



در اخلاق به دنبال ارائه دستورالعمل هستیم، در عرفان به دنبال کسی هستیم که دست ما را بگیرد و به هدف برساند و در فلسفه به دنبال حلقه اتّصال ممکن و واجب هستیم. هر سه علم دنبال یک گمشده هستند که آن وجود مقدس امام زمان(عج) است.

ایام ولادت قطب عالم امکان، جوهرة ممکنات، امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) است. به ذهنم آمد بحثی بسیار کوتاه در مورد مسئلة امامت داشته باشم.

دسته‌بندی گروهی از روایات در باب مسئلة امام:

1- وجود امام در هر عصر

روایات متعددّی در باب مسئلة امام وارد شده است. یک دسته از روایات در باب مسئلة وجود امام در هر عصر است به این مضمون که اگر حجّت الهی نباشد، زمین و آنچه بر روی زمین است از بین می‌روند. بیش از پنجاه روایت با این مضمون در بحار موجود است. «لولا الحجّه لَساخت الارضُ باهلها».

در روایت دیگری محمد‌بن‌فُضِیل می‌گوید: به امام هشتم(صلوات‌الله‌علیه)  عرض کردم: «أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ»، آیا می‌شود زمین بدون امام باقی بماند؟! «فَقَالَ لَا»، حضرت فرمودند: خیر، نمی‌شود. «قُلْتُ فَإِنَّا نَرْوِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)»، عرض کردم: از جدّ بزرگوار شما امام صادق(صلوات‌الله‌علیه) نقل شده که فرموده‏اند: «أَنَّهَا لَا تَبْقَى‏ بِغَیْرِ إِمَامٍ»، زمین بدون امام باقی نمی‌ماند. بعد به حضرت عرض می‏کند: «إِلَّا أَنْ یَسْخَطَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ أَوْ عَلَى الْعِبَادِ»، برای ما روایت کرده‌اند که: اگر امام روی زمین نباشد، خداوند اهل زمین و بندگان را را مورد سخط و خشم قرار می‌دهد. « فَقَالَ لَا لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ » ، حضرت فرمودند: این روایت اشتباه است. اگر امام روی زمین نباشد، زمینی نمی‌ماند که خداوند بخواهد اهلش را مورد خشم قرار دهد.

در روایت دیگری از باقر (صلوات‌الله‌علیه) نقل شده است که حضرت فرمودند: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً »، بر فرض محال اگر امام حتّی لحظه‏ای از زمین برداشته شود؛ صحبت لحظه است نه یکی، دو روز، « لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا کَمَا یَمُوجُ‏ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»، همة اهل زمین در هم کوبیده می‏شوند و از بین می‌روند.

2- معرفت نسبت به امام

دسته دیگری از روایات در باب معرفت نسبت به امام است که اگر کسی نسبت به امام زمانش حتّی به اندازه یک شب معرفت نداشته باشد، «مَاتَ‏ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است. دستة دیگری از روایات به این مضمون‏اند که: اگر بنا شود همه از بین بروند و فقط یک نفر روی زمین باقی بماند، آن یک نفر باید امام باشد.

دسته‌بندی نظرات سه علم درباره امام: برای توضیح روایات ذکر شده، می‏خواهم بحث عمیقی را مطرح کنم. سه دسته از علما ذیل این مسئله، بحث‏های پیچیده‏ای دارند که ساده‏ شده آن را می‏گویم:

1- فلاسفه/ دسته اوّل؛ فلاسفه. برخی عالمان فیلسوف می‏گویند: ما واجب الوجود، ممکن الوجود، قدیم و حادث را می‌فهمیم و می‏دانیم که خدا قدیم است و ما حادث. سؤال این است که نقطه اتّصال و رابط بین حادث و قدیم چیست؟ حلقه‌ای که ممکن را به واجب متصّل می‌کند چیست؟ اگر بگویی آن حلقه اتّصال از سنخ واجب است، یک سری اشکالات پیش می‌آید و اگر بگویی از سنخ ممکن است اشکالات دیگر پیش می‌آید؟ بحث، خیلی دقیق، ظریف و پیچیده است.

2- عرفان/ دسته دوم؛ عرفا. اهل معرفت نیز در باب غایت و هدف خلقت انسان بحثِ عرفانیِ بسیار مهمّی دارند که از آیات قرآن و روایات استخراج کرده‏اند. اهل معرفت می‏گویند: هدف از خلقت انسان، معرفت‏الله، به معنای شهودالله، فنای ‏فی‏الله و لقاءالله است و بحث در این است که انسان چگونه می‏تواند به این مرتبه برسد. فلاسفه ‏ علمی است و از نظر مفاهیم بحث می‏کنند، امّا این بحث معرفتی است.

3- اخلاق/ دسته سوم؛ علمای اخلاق. این دسته از بزرگان می‏گویند: بیشتر مباحث اخلاقی، دستوری است، حال از نظر عملی برای رسیدن به هدف از خلقت چه باید کرد؟ انسان چگونه می‏تواند وادی سیر و سلوک را طی کند؟ لذا بحث‌های معرفتی و اخلاقی یک رابطة تنگاتنگ با هم دارند؛ چون هدایت دو نوع است: «ارائه طریق» و «ایصال به مطلوب». ارائه طریق که به معنای نشان دادن است توسّط علمای اخلاق صورت می‏گیرد، امّا در ایصال به مطلوب که بحثی معرفتی است، رساندن به مقصود است نه فقط نشان دادن راه. اگر از کسی آدرسی را بپرسی، یک وقت می‌گوید: از اینجا برو، یک وقت ایصال به مطلوب می‏کند؛ یعنی دستت را می‌گیرد و به مقصد می‏رساند.

لذا به طور خلاصه در اخلاق به دنبال ارائه طریق و دستورالعمل هستیم، در عرفان به دنبال کسی هستیم که دست ما را بگیرد و به هدف برساند و در فلسفه به دنبال حلقه اتّصال ممکن و واجب هستیم. هر سه به دنبال یک گمشده هستند که آن هم وجود مقدّس امام زمان(صلوات‌الله‌علیه) است و غیر ایشان راهی نیست.

تطبیق نظرات با روایات شریفه:

ابن‌سلم در روایتی از امام صادق(صلوات‌الله‌علیه)  نقل می‌کند که حضرت فرموده‏اند: «الْإِمَامُ عَلَمٌ‏ بَیْنَ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ»، امام رابط بین ممکن و واجب، حادث و قدیم و نشان دهندة راه الهی است. علم سه معنا دارد: نشانه برای شناخت راه، فاصلة بین دو زمین و مهتر و جلودار.  لذا حضرت گمشدة هر سه علم اخلاق، عرفان و فلسفه را معرّفی فرموده‏اند. در واقع حضرت فرموده‏اند: امام کسی است که ارائه طریق می‏کند؛ نشانه برای شناخت راه است، امام حلقه اتّصال بین واجب و ممکن است؛ فاصلة بین خدا و خلق است، امام کسی است که ایصال به مطلوب می‏کند؛جلودار و مهتر است. در ادامه حضرت می‏فرمایند: «فَمَنْ عَرَفَهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً» ، پس هر کس او را بشناسد مؤمن است و هر کس منکر او شود کافر است.

در روایتی دیگر امام صادق(صلوات‌الله‌علیه) می‏فرمایند: «خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَال‏»، روزی امام حسین(صلوات‌الله‌علیه) به اصحابشان فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ‏ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوه‏»، ای مردم! خداوند بندگان را جز برای معرفت پیداکردن خلق نفرمود. در اینجا معرفت، شناسایی مفهومی نیست، بلکه شناخت شهودی و عرفانی است؛ «فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوه‏»، عبادت وقتی محقّق می‏شود که عبد خدا را شهود کند و در دل عظمت خدا را ادراک نماید و عبادت بدون معرفت پوستة بدون مغزی است؛ «فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاه‏» وقتی خدا را پرستش کرد، به سبب همین پرستش، از پرستش غیر او بی نیاز می‌شوند و دیگر موجودی را عبادت، یعنی کُرنش درونی، نمی‌کنند.

«فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ‏» شخصی به حضرت عرض می‌کند: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ»، ای پسر پیغمبر! پدر و مادرم فدایت! معرفت الهی چیست؟ «قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُم‏» حضرت می‌فرمایند: معرفتِ خدا، معرفتِ امام زمان است. یعنی وجود مقدس امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) حلقه‌ ارتباطیِ حادث و قدیم و برزخ بین واجب و ممکن است و به تعبیر ادعیه مجرای فیض الهی است و اگر او را شناختی، بدون اینکه تقاضا کنی، خدا را به تو می‏شناساند. نه می‌توانی بگویی خدا است نه می‌توانی بگویی مخلوق است. در روایتی است که: «نزّلونا عن‏ الرّبوبیّة و قولوا فینا ما شئتم. » غیر از ربوبیّت هر چه می‏خواهید دربارة فضائل ما بگویید.

تا اینجا حضرت بُعد فلسفی، یعنی وجود و هستی را فرمودند، امّا در ادامه به بُعد اخلاقی و ارائه طریق اشاره می‏فرمایند. «الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ»، اگر آن موجودی که تو را ایصال به مطلوب میکند، شناختی، باید از او اطاعت کنی و هر چه می‌گوید عمل کنی؛ چون او است که ایصال به مطلوب و ارائه طریق می‌کند.

چگونگی بهره‏مندی از امام غائب: حال سؤال می‏شود: چگونه از امام بهره ببریم در حالی‏که امام زمان در غیبت هستند؟ جواب به این سؤال در هرسه بعد باید پاسخ داده شود.

1- ارائه طریق؛ در باب مباحث اخلاقی تمام دستورات ازطریق‌ پیامبر اکرم و ائمه طاهرین (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین) به ما رسیده است و در این باب کمبود نداریم.

2- مباحث فلسفی؛ در روایتی است که امام زمان(صلوات‌الله‌علیه) در زمان غیبت مثل خورشید پشت ابر هستند؛ یعنی همان‏طور حیات جانداران به خورشید وابسته است چه پشت ابر باشد و چه نباشد، بدون امام زمان هم حیاتی نیست چه غائب باشند، چه ظاهر چون ایشان رابط بین ممکن و واجب و قدیم و حادث‏اند و اگر رابط نباشد، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت.

3- ایصال به مطلوب؛ در این مورد آیا باید حضرت را شهود کنیم؟ برخی به دنبال زیارت حضرت هستند و خیلی دعا می‌کنند، اگر درون کسی غیر این حالت وجود داشته باشد، خلل و کمبود دارد، باید این‏گونه بود، امّا از این نکته ‌نباید  غفلت کرد که آیا باید تقاضای شهود داشته باشیم یا قابلیّت شهود؟ تقاضای شهود لازمة ایمان است، امّا انسان باید قابلیّت شهود را در خود ایجاد کند و بزرگانی امثال مقدّس‏اردبیلی و سیّدبحرالعلوم چون قابلیّت شهود را در خود ایجاد کرده بودند، خدمت امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) می‏رسیدند.

حتّی اختصاص به اهل کرامت هم ندارد؛ در زمان کودکی من، مرحوم والد ما با یکی از اولیاء خاصّ خدا ارتباط داشت. تشرّف آن ولیّ خدا به حضور امام زمان«صلوات الله علیه»، قابل انکار نبود. ایشان یک مغازة پینه‏دوزی هم در بازار داشت. حتّی ایشان می‏گفت: گاهی آقا شب‏های جمعه یک‏دفعه می‏آیند، می‏فرمایند: بیا برویم کربلا زیارتی کنیم و برگردیم. با آقا می‏روم کربلا و برمی‏گردم. این‏ها خواب و قصّه و داستان نیست. مرحوم والد ما می‏گفت: آقا تشریف می‏آورند پیش ایشان، نه این، خدمت آقا برود. پدرم گفت، که از او پرسیدم: فلانی! گفت: بله! گفتم: چه شده است که ایشان تشریف می‏آورند آنجا پیش تو؟! گفت: اتّفاقاً خودم همین سؤال را از آقا پرسیدم که چطور شده که شما می‏آیید اینجا پیش من احوالم را می‏گیرید؟ ایشان به من فرمودند: برای خاطر اینکه در تو هیچ هوای نفس نیست. وقتی از حبّ به دنیا تخلیه شدی، ولی الله اعظم دستت را می‌گیرند؛ مگر کسی که حبّ دنیا، چه مالش و چه جاهش پیکره‌اش را گرفته باشد، می‌تواند خدمت امام زمان«صلوات الله علیه»،  برسد تا حضرت ایصال به مطلوب بفرمایند؟!

لذا در باب انتظار فرج که روایات بسیار داریم که افضل اعمال است، چه کسی می‌تواند منتظر باشد؟ کسی که حبّ دنیا دارد؟ اگر امام زمان(صلوات‌الله‌علیه) تشریف بیاورند، حاضرم دست از همه چیز بردارم و هر امر فرمودند بگویم: چشم؟ اگر این‏چنین شویم، بی برو برگرد دستمان را خواهد گرفت، چه چشم ظاهری ببیند، چه نبیند. اینجا است که عبادات‌ روح می‏گیرند و طاعات‌ مغز پیدا می‌کنند و از پوست بودن خارج می‏شوند.

اگر کسی این حالت در آن نباشد، منحرف است. زیرا این‏گونه بودن طبق موازین است، لذا در روایات متعدّد داریم که اگر کسی امام زمانش را نشناسد، «مَاتَ‏ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»، به مرگ جاهلیّت مرده است. خدایا بحقّ مهدی موعودت؛ یعنی موجودی که الآن محبوبترین موجودات نزد تو است، دست ما را از دامن او کوتاه مکن!






نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.
بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.  امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 تیر 1392 :: نویسنده : از طایفه سلمان

یکی از درسهای مهم عاشورا، این است که مردم را تقسیم کرد به دو گروه و دو دسته در مقابل یکدیگر. در کوفه تعداد زیادی از سران و رؤسای شهری کوفه نامه نوشتند به حسین بن علی علیه السلام و از آن حضرت دعوت کردند و این دعوت، مال بعد از آن وقتی بود که امام از مدینه خارج شده بود. نمی دانستند مساله چیه؟ گمان نمی کردند که قضیه این چنین آزمایش دشوار و فشار دهنده ای را با خود همراه داشته باشد. در مکه کسانی که با آن حضرت به راه افتادند علی رغم ظواهر که تلخ بود، چون هنوز معلوم نبود که قضیه به کجا خواهد انجامید، عده زیادی بودند. اما به مجرد اینکه مسایل چهره واقعی خودش را نشان داد، طرفداران حق و حقیقت کم شدند. تلخی ها اهل دنیا را راند. همان طور که خود امام علیه السلام در یک بیانی فرمود : « الناس عبید الدنیا و الدین لعب علی السنتهم فاذا محسوا بالبلاء قلّت الدیّانون » در آن زمان این ترسیم واقعیت بود. وقتی که سختیها پیش می آید، دیندارها کم می شوند. تا وقتی عافیت و راحت هست، مدعیان زیادند. آن روز در مکه و در مدینه و در کوفه و در همه جهان اسلام، بسیار بودند کسانی که ادعا می کردند تابع دین و پیرو بی قید و شرط اسلام اند. خیلی بودند کسانی که حسین بن علی را به عنوان فرزند پیغمبر می شناختند و قبول داشتند و حتی به او محبت هم می ورزیدند. اما همین آدمها، آن روزی که امام حسین از مکه خواست حرکت بکند همه حاضر نشدند بیایند. شما نباید خیال کنید که عبدالله بن جعفر امام حسین را قبول نداشت، یا بسیاری دیگر از بنی هاشم که با حسین بن علی راه نیافتادند. نخیر، اینها همه قبول داشتند امام حسین را به عنوان امام، فرزند پیغمبر، به عنوان یک انسان بزرگ و والا. اما حاضر نشدند چون سخت بود.
منبع : کتاب اشک باید رازدار باشد(سخنان رهبری در مورد بایدها و نبایدهای عزاداری) ، ص 23




نوع مطلب : حضرت ماه، بال سرخ شهادت(عاشورا)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



سوال و جواب جالب پیامبر اکرم (ص) و شیطان رجیم

پیامبر از شیطان سوال کرد که ای لعنت شده همنشینت کیست؟

شیطان گفت : ربا خوار.
گفت دوستت کیست :
شیطان گفت : زناکار.
گفت همنشین صمیمیت کیست؟
شیطان گفت : افراد مست و شرابخوار.
پیامبر فرمود : مهمانت کیست؟
شیطان گفت: دزد و سارق.
پیامبر فرمود که پیامبرت کیست؟
شیطان گفت : شخص ساحر و سحر کننده.
پیامبر گفت : نورچشمی تو کیست؟
شیطان گفت : کسی که قسم به طلاق خورد.
پیامبر فرمود که حبیب و دوستدارت کیست؟
شیطان گفت : کسی که تارک نماز جمعه باشد.
پیامبر فرمود : چه چیز کمر تو را خرد می کند؟
شیطان گفت : مجاهد فی سبیل الله و گرد پای آنها.
پیامبر فرمود : چه چیز جسمت را ضعیف می کند؟
شیطان گفت‌‌ : توبه ی توبه کننده.
پیامبر گفت : چه چیز جگر تو را می سوزاند؟
شیطان گفت : زیادی استغفار در شب و روز.
پیامبر گفت : چه چیزی چهره ات را خوار می کند؟
شیطان گفت : صدقه پنهانی و مخفی.




نوع مطلب : از خود تا خدا (اخلاقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



تشنه کامان غنیمت زِ اُحُد یاد آرید

در جنگ احد می دانید چه اتفاقی افتاد؟ پیروزی پیش آمد، بعد این پیروزی تبدیل به شکست و خسارت شد. به خاطر اینکه جمعی نتوانستند نفس خود را مهار کنند. آیه قرآن می فرماید : « إنّ الذّین تولوا منکم یوم التقی الجمعان انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا ». آنهایی که در جنگ احد نتوانستند خود را حفظ کنند و پایشان لغزید ... این عدم مهار نفس است. ما باید نفس خود را مهار کنیم. ما در مسئولیت هایی که قرار گرفته ایم، باید به لذات و شهوات و جمع آوری ثروت دل نسپاریم. مقطع ما، مقطع عظیمی است. در تاریخ یکی از مقاطع بسیار حساس و برجسته است. بدانید همه ما زیر ذره بین مردم در طول صدها سال آینده قرار خواهیم داشت. روی اعمال و کارهای ما قضاوت می کنند، اگر خطا کنیم، بلغزیم و دل به لذت و راحت و شهوت دنیا بدهیم ـ که این برای انقلاب گران تمام خواهد شد ـ در پرونده ما در تاریخ ثبت خواهد شد، پیش خدای متعال هم که معلوم است و عرض کردیم که چقدر هم دشوار است.

مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام ، 1382/5/15




نوع مطلب : حضرت ماه، از خود تا خدا (اخلاقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ریشه های طول امل ؛ جهل و حب دنیا

طول امل از نظر نفسانی، یک بیماری است که منشأ آن دو رذیله اخلاقی است؛ یک رذیله در ارتباط با عقل است و یک رذیله هم در ارتباط با شهوت. صفت رذیله ی عقل که موجب طول امل می گردد، جهل است و آن رذیله ی شهوی که منشأ و پایه ی دیگر پیدایش این بیماری اخلاقی است، حبّ به دنیاست؛ یعنی وقتی این دو با هم ترکیب می شوند، « طول امل » متولد می گردد و اعتقاد به بقای در دنیا، همراه با رغبت به جمع آوری آن در انسان به وجود می آید.
طول امل و فراموشی آخرت
پیغمبراکرم (ص) در یکی از روایات معروف خود که حضرت امیر علیه السلام هم آن را در نهج البلاغه نقل کرده است، می فرماید : « إنَّ أخوَفَ ما أخاف علیکم » از دو چیز ، برای شما امتم ، بسیار بیمناک هستم. یعنی بیش از هر چیز ، از آن بیم دارم که به دو چیز مبتلا شوید ؛ « أمّا اتّباعُ الهوی فیصُدُّ عن الحقّ» ؛ یکی اینکه از هوای نفستان تبعیت کنید و از حق بینی و حق یابی باز بمانید ، چون تبعیت از هوای نفس انسان را از رسیدن به حق باز می دارد و مانع او می شود. « و أمّا طولُ الأملِ فَیُنسی الآخرة » ؛ و دوم اینکه دچار طول امل شوید، چرا که این خصلت باعث می شود انسان آخرتش را به فراموشی بسپارد. بیم زیاد حضرت از مبتلا شدن به این دو رذیله ، به خاطر آن است که انسان به قساوت قلب مبتلا نشود. زیرا اگر گرفتار سختی و قساوت دل شود، دیگر در مسیر معنویت گام برنخواهد داشت و آخرت را به طور کلی فراموش خواهد کرد؛ « فیُنسی الآخرة »؛ دقیقاً به همین معنا است. آخرت را به فراموشی سپردن یعنی خداحافظی با معنویت.
منبع : رسائل بندگی ، دفتر دل ، آیت الله مجتبی تهرانی (ره) ، ص 145- 146




نوع مطلب : از خود تا خدا (اخلاقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

هدف، دفاع از نظام اسلامی و جمهوری اسلامی است در مقابله ی با یک حرکت همه جانبه ی متکی به زور و تزویر و پول و امکانات عظیم پیشرفته ی علمیِ رسانه ای. باید با این جریان شیطانیِ خطرناک مقابله شود.
امام خامنه ای

مدیر وبلاگ : از طایفه سلمان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :